سلام دخترا
عیدتون مبارک!‌
 واقعا خیلی وقته که اینجا براتون چیزی ننوشته ام ها!‌
اول که این وبلاگ رو وا کردم به خودم قول دادم فقط توش درس بخوونیم دیگه!‌در راستای این که من پایه حرفم مونده باشم و به قولی که این وبلاگ را آپ کرده باشم هم عمل کنم یه پیشنهاد علمی پژزوهشی! این سوال رو چند وقت پیش روژینا ازم پرسید همیشه همیشه هم برای خودم یه سوال بوده!‌
بچه ها واقعا چقدر درک از زمان دارید؟
مثلاْ‌ اگر از ما در مورد مکان یا فاصله یه تعریف بخواین توی ذهن ما با توجه به درکی که در طول زندگی مون پیدا کردیم یه تعریف وجود داره!‌ اما دقیقا معنی زمان چیه؟ چند وقته که من به این موضع زیاد فک می کنم!‌اصولاْ‌ هم دنبال جواب مفهومی و فلسفیش هستم ها!‌ چه می دونم از این سوال ها که زمان صفر وجود داشته و این که قبل از اون زمانی وجود نداشته! و همه چیز راکد بوده (البته واقعا بدون وجود زمان به نظر من راکد بودن هم کلمه بی معنیه چون اصلا زمان هست که به هم چیز جون می بخشه!)‌
و خوب از آنجا که خدا از ازل بوده پس قبل از زمان صفر هم بوده و یهو این که چه اتفاقی می افته که زمان آغاز می شه واقعا سوالایی که به نظر من می تونه کله آدم رو {بامب} بترکونه!
می دونم که خیلی سواله سختیه ها! ولی حداقل اگه نرید دنبالش تو کتابا و اینترنت هم بگردید فکر کردن بهش خیلی هیجان انگیزه! من که به شخصه موقعی که به زمان صفر و وقتی زمان وجود نداشته فک می کنم دلم هولپی می ریزه پایین! چون عملا نمی شه حتی بهش فک کرد چون ذهن ما طوری تربیت شده که گذشت زمان رو درک می کنه و عملا حتی فک کردن بهش غیر ممکن می شه! البته این نظر منه ها! منم نه فیلسوفم نه یه فیزیکدان حتی درجه ۱۰!
امسال هم سال خوبی داشته باشید! دبیرستان هم خوش بگذره!

آزاده

/ 48 نظر / 206 بازدید
نمایش نظرات قبلی

من 18 بار به فکرت هستم.. این دیوانگی نیست؟؟ این چیزی جز دیوانگی نیست

یادم بود کامنت 41 را من گذاشته ام کامنت 42 هم خودم بودم!!

کاش یکی بیاید خیلی محترمانه همه ی کامنت های من را پاک کند من هم بروم و دیگر نیایم

کامنت پایینی مثلا خداحافظی بود که دووم چندانی نیاورد. و من فک میکنم شاید 45 رُند تر از 44 باشه

سال نو مبارک وبلاگ جان

سال نو مبارک

بدون نام!

یک روز من این جا را می دزدم میگذارم کنار بقیه ی چیز های قدیمی *** کم کم تمام گذشته ام را جمع میکنم تا دریا شود *** در ساحلش آفتاب میگیرم بعد شناکنان از ساحل دور میشوم دست و پا میزنم میان خاطراتم غرق میشوم و در دریای خودم ناپدید میشوم

سلاخ جان کجایی که ببینی قناری هایت حالا دیگر برای خودشان شترمرغی شده اند

رومینا

سلام وبلاگ جون!

بدون نام

عید مبارک وبلاگ جان